مختصري از معرفي خاندان حاج سبهان از طايفه بني طرف
 
بیت تنوم که از بیت حی سبهان بشمار می آیند در حال حاضر توسط حاج کاظم سعدی مدیریت میشوند . حاج کاظم فردی مومن میباشد که وقت خود را درادارات مذهبی و تاسیس حسینیه حضرت ابوالفضل العباس صرف میکند. 

به گفته ایشان این حسینیه با متولی بیت حی سبهان میباشد و این امر باعث میشود بیت حی سبهان مانند بقیه عشایر در اهواز صاحب حسینیه هستند.  

ایشان که در آموزش و پرورش فعالیت فرهنگی و مذهبی داشته اکنون بازنشسته شده و توانسته فرزندانی صالح و تحصیل کرده تحویل جامعه دهد. 

فرزندان ایشان به نام های جواد -حبیب -عبدالله-علیرضا و احمد میباشند که تحصیلات آنها در علوم قضایی و حقوق است .  

احمد سعدی فرزند شیخ کاظم جوانیست با تحصیلات فوق لیسانس و شاعر اهل بیت میباشد . 

 

شعر زیر نمونه ایی از هنر این جوان سبهانی میباشد.  

طرف ثوب الفخر ملبوس علیه          او رایات المجد و الباس علیه 

بلکون انعرفنه اخوان علیه             اهل غیره او مجد عزاوحمیه 

و اما در مورد بیت حاج سبهانی میگوید: 

لو ترید ارجال صلحه او ما ماتجف       بیت حی سبهان واحدهم ینعدعن الف 

یحضرونک بلشداید او یوم الکلف       وفایه ابیوم الملعب 

 علیرضا سعدی  علاقه خاصی به شعر و ادب عربی دارد ایشان در دو بیت زیر میگوید :  

عمامک دوم باشرهم و مرهم      اویجب تصبر عله حلوتهم و مرهم 

او هوما بلجرح بلسم و مرهم      او یحضرون ال اخو بل موزمیه

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 16:54  توسط   | 
با فرارسيدن ولادت رسول اکرم (ص) در اهواز جشنهايي برگزار شد . خاندان حاج سبهان هم طبق رسم ديرينه اين جشن بزرگ را در منزل حميد الجاسم برگزار کردند.

 

قبل از برگزاري جشن ميلاد پيامبر مشکلات موجود در خاندان بيت حاج سبهان نقد و بررسي گرديد.

ابتداي جلسه با قرات قرآن مجيد توسط قاري و مداح اهل بيت احمد المحمد سبهاني آغاز شد .

سپس حاج يونس المطلب خواستار نظر سنجي الحاق مجدد بيت حمدالبرکات به خاندان حاج سبهان گرديد و تمامي بزرگان حاج سبهان بدون حتي يک نفر معترض نظر خودشان را در مورد اين خانواده اعلام و رسما از اين تاريخ يکي از بيوت حاج سبهان بشمار ميآيند کما في السابق

در حال حاضر بزرگ اين بيت را آقاي حاج عبدالمحمد الشمران ميباشد .

 

در ادامه جلسه در مورد فصل و ديه هاي معوقه برسي شد و توسط حسن البستان جمع کل فصل ها از پنج سال گذشته تا اکنون را محاسبه و مبلغ آنرا اعلام کرد.

قوانين مهريه براي ازدواج فاميلي تصويب شد و کما في السابق مهريه بر اساس مبلغ (پول )تعيين شد و نه بر اساس سکه طلا

نظرات خوانندگان:

حميد سعيدي:جالبه خيلي جالب ، يعني قوانين اينطوري به ثبت ميرسند . دولت بايد از عشاير الگو بگيره

 سعيد حمودي : سلام وخسته نباشیدخدمت نویسنده وبلاگ،خواستم تشکرکنم بابت سایت بسیارزیبایی که دارین،لطفااگرشجرنامه ایی معتبرداشتیددرسایت قراربدید

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی 1393ساعت 17:27  توسط   | 
 

 (به نقل از برادر بزرگوارم حاج بستان و بر گرفته از کتاب درکوچه های شهرآباد به قلم و نگارش امیر سبحانی)

در روزگاران قدیم حاکمی بود بسیار عادل وعدالت وی به حدّی معروفیت پیدا کرده بود که حتی حیوانات هم برای ستمی که برآنها وارد می شد به وی مراجعه میکردند. این حاکم برای رسیدگی به دادخواهی مردم اتاقک هائی بنا کرده بود و از آنجا بوسیله طناب هائی به مقرحکمرانی وی وصل می شد و با حرکت آن زنگی به صدا در می آمد و حاکم مطلع می شد که کسی برای دادخواهی مراجعه کرده است. حاکم یکی از مأموران خود را به محل دادخواهی می فرستاد که به مشکل مراجعه کننده گوش بدهد و عیناً به اطلاع حاکم برساند. به دلیل عدالت حاکم و نبودن ظلم وستم، مدت ها بود که کسی به این اتاقک ها مراجعه نمی کرد و زنگ را به صدا در نمی آورد اماّ آن روز، زنگ به صدا در آمد که برای حاکم و مأموران اوعجیب به نظرمی رسید. حاکم بلافاصله یکی از رعایا را به اتاقک مورد نظرفرستاد تا دلیل به صدا درآمدن زنگ را جویا شود و از ظلمی که احتمالاً بر وی وارد شده جویا گردد. مأ مور با مراجعه به محل با تعجب پرنده ای را مشاهده می کند که ماری برگردن آن پیچیده شده است  و وی برای خلاصی از مار، طناب را بی وقفه به حرکت در می آورد. مأمور به سرعت به قصر حاکم مراجعه می کند و آنچه را که دیده است به اطلاع حاکم می رساند. حاکم به اتفاق رعایا به محل آمده و آن منظره را مشاهده می کند. او دستود می دهد کلیه تیراندازان ماهر را سریعاً حاظرکنند و به آنها می گوید هرکسی از شما ها با تیر خود بتواند این مارحلقه شده به گردن پرنده را شکار کند، بدون اینکه آسیبی به پرنده برسد، پاداش خوبی دریافت خواهد کرد. درآن میان یکی از تیر اندازان که در تیر اندازی معروفیت داشت و از اعتماد به نفس خوبی نیز برخوردار بود داوطلب انجام این تیراندازی می شود اماّ بقیه از ترس اینکه تیرشان ممکن است به خطا برود و به پرنده آسیب برسانند، صرف نظر می کنند مخصوصاً که حاکم گفته بود ،چنانچه داوطلب درانجام این کار خطا کند، تنبیه خواهد شد، و به همین دلیل اکثر آن ها آنها ازداوطلب شدن منصرف گردیدند.

تنها  داوطلب تیر را به کمان می بندد و سر مار را نشانه می گیرد و با رها کردن تیر و اصابت آن به سرمار، مار را از پا درمی آورد و گردن پرنده آزاد می شود. پرنده بعد از خلاصی از مار، به پرواز درمی آید وبه نشانه تشکرازحاکم چند باربه دورقصرچرخی می زند و سپس نا پدید می گردد.

چند روزی از این اتفاق می گذرد و صبح یکی از روزها باز دوباره زنگ قصر به صدا در می آید. حاکم دوباره یکی از رعایا را به محل می فرستد تا این بار نیز دلیل به صدا در آمدن آن را بداند. نماینده حاکم پس از مراجعه به محل، مشاهده می کند که همان پرنده چند روزقبل است اماّ این بار سنبله ای به منقار دارد وباز هم مرتب زنگ را به صدا در می آورد. حاکم پس از خبردار شدن به محل می آید و پرنده با مشاهده وی به پرواز در می آید و در نزدیکی حاکم سنبله را رها می کند و به پرواز خود ادامه می دهد. حاکم سنبله را برمی دارد و با تعجب مشاهده می کند که سنبله از جنس طلا است و به همین خاطرکلیه نمایندگان و مشاوران خود را فرا می خواند و از آنها می خواهد که تمامی زرگران و طلا سازان را احضار نمایند. با احضار طلاسازان، حاکم از آنها می پرسد که شماها میتوانید چنین سنبله ای از گندم را با این زیبائی و ظرافت بسازید که همگی درجواب می گویند که ازعهده آن بر نمی آیند. مجدداً حاکم می پرسد ممکن است این سنبله از مزرعۀ طلا چیده شده باشد که ما از آن بی اطلاع هستیم که باز هم همگی اظهار بی اطلاعی می کنند اماّ در میان آن تعداد زرگر یکی خطاب به حاکم می گوید: قربانت گردم، پیرمرد سالخورده ای دریکی ازشهرهای این سرزمین زندگی می کند که ازتمام رازها و اتفاقات گذشته اطلاع دارد و احتمالاً راز این سنبله طلا را هم می داند. حاکم چند نماینده خود را به آن شهرکه پیر مرد سالخورده درآن زندگی می کند، می فرستد و آنها پس از طی مسافت طولانی به آن شهر می رسند و پس از پرس و جو منزل او را می یابند و درخانۀ وی را به صدا درمی آورند. زنی که بسیار کریه المنظر و بد اخلاق بود، در را باز می کند و آنها سراغ پیرمرد را از وی می گیرند. او ابتدا توجهی به نمایندگان نمی کند اماّ چون می داند از طرف حاکم آمده اند، آنها را به داخل منزل هدایت می کند. نمایندگان می پرسند آن پیرعارف کجاست؟ زن آنها را به محل پیرمرد که درون قفسی قرارداشته و به سقف آویزان بود می برد و سپس از او می خواهند که پیرمرد را از سقف پائین بیاورد. زن طناب را شل می کند و پیرمرد را که درون قفس قرار داشت پائین میآورد. آنها مشاهده می کنند که پیر مرد بسیار مریض حال و به شدت ضعیف است و بواسطه همین ضعف وی به سختی قادر به تکلم است. آنها بعد از چند دقیقه انتظارکه حال پیرمرد را بهترمی یابند، حکایت سنبله طلا را با وی مطرح می کنند و از او می خواهند راز سنبله طلا را برای آنها بگوید. پیرمرد در جواب می گوید: برادری دارد مسن تر از او و درشهر دورتری از اینجا زندگی می کند و راز این سنبله طلا را هم بهتر از من می داند. بنابراین شما نمایندگان حاکم می توانید به آنجا بروید و از برادر من بپرسید. نمایندگان نشانی برادر پیرمرد را از وی می گیرند و عازم آنجا می شوند. آنها چون بسیارعجله داشتند و بایستی نتیجه تحقیق خود را به اطلاع حاکم برسانند، فرصت نیافتند که علت در قفس و آویزان بودنش را از وی یا همسراو بپرسند.

 آنها بعد از دو روز راهپیمائی به منزل برادر بزرگتر می رسند و دِرخانه او را به صدا در می آورند. مردی بسیار نیکوجمال، تنومند و گشاده رو در را برای آنها باز می کند وسپس اظهارمی دارند که آنها قصد ملاقات با فلان مرد را دارند و اگر وی پدر شماست او را صدا کنید و بگوئید که نمایندگان حاکم قصد ملاقات با وی را دارند و قبلاً هم نزد برادرکوچکترش نیز بوده اند. مرد در جواب می گوید: آن مردی که شما نمایندگان قصد ملاقات با وی را دارید، خودم هستم و نمایندگان تعجب می کنند و می پرسند چگونه برادرشما که در شهر دیگر زندگی می کند و بسیارهم پیرو فرتوت است، از نظر سنی، جوانتر از شماست و شما که پیرتر از وی هستید این همه جوان تر و نیکوجمال می باشید؟ مرد جواب می دهد این استنباط شما درست و شما نیز از این راز هم آگاه خواهید شد اماّ فعلاً داخل شوید و قدری آب و غذا میل کنید و قدری هم استراحت کنید و سپس به راز سنبله طلاهم خواهید رسید. همسراین مرد هم از مسافران به خوبی پذیرائی می کند. نمایندگان پس از صرف غذا و آب و استراحت کوتاه، راز سنبله گندم را از آن مرد پرسیدند. مردجواب میدهد که حکایت سنبله طلا را قبلاً از برادر بزرگترش که در یک آبادی دورتری زندگی می کند، شنیده است اماّ چون مدتی از آن زمان گذشته، ممکن است گوشه هائی از آن داستان را فراموش کرده باشد و نتواند واقعیت این راز را آن طور که بود برایشان بازگو کند.بنابراین پیشنهاد میکند که سری به برادر مسن ترش بزنند و بطورکامل راز سنبله طلا را از وی بپرسند. نمایندگان بسرعت ازجا برمی خیزند و پس از خداحافظی از زن و فرزندان آن مرد، به راه می افتند. این بار هم راز جوانی برادر دّوم هم مشخص نمی شود و مقرر می گردد، علتش را هم بعداً از برادرسوم بپرسند. نمایندگان بعد از چند روز به آن آبادی می رسند و نشانی برادر سوم را از عابرین جویا می شوند و آنها، نمایندگان را به خانه بسیار مجلل و زیبای برادر سوم  می رسانند و چون دق الباب می کنند، زنی بسیار با وقار ومحترم که لبخندی زیبا هم بر لب داشت، در را می گشاید و سلام می کند و چون سراغ همسرش را از وی می گیرند، او اول به نمایندگان خوش می گوید و سپس آنها را به اطاق پذیرائی دعوت می کند و می گوید که در این اطاق باشید تا همسرش را صدا کند. وی به اطاق همسرش می رود و با احترام از او می خواهد که از مهمانان جدید استقبال کند. برادر سوم در مقابل نمایندگان قرارمی گیرد و آنها با تعجب می بینند که این برادر که بایستی ظاهری مسن تر از آن دو برادرکوچکترش داشته باشد، بلعکس ازآن دو جوانتر، زیبا و با وقارتر است. او بعد از سلام می کند به همراه زن و بچه هایش مشغول پذیرائی از نمایندگان حاکم می شوند. نمایندکان همچنان به همدیگرنگاه می کردند و دردل ازهمدیگرمی پرسیدند که دلیل این همه جوانی علیرغم مسن بودن برادر سوم، چیست و حتی برای لحظاتی فکر می کردند که شاید از جانب برادران به تمسخرگرفته شده اند ولذا می پرسند :واقعاً شما برادر مسن تر هستید؟ و او جواب می دهد ، صحیح است. اماّ آنها می گویند که، شما خیلی از آن دو برادر جوانترید درحالیکه بنا به اظهار آن دو برادر قبلی شما باید مسن تر از آنها باشید. مرد جواب می دهد  درست است و شما امروز از این راز هم مطلع خواهید شد اماّ شما قبلاً باید میوه و شربت و سپس غذائی  را که همسرم از قبل تهیه دیده میل کنید و آنگاه دلیل آمدنتان را به اینجا بگوئید و من درخدمت شما خواهم بود. آنها خود را نماینده حاکم معرفی می کنندد و دلیل آمدنشان را به برادر سوم می گویند. مرد چند بار همسرش را صدا می کند و از او می خواهد که از نمایندگان حاکم به نحو احسن پذیرائی کند و او با میل و رغبت اوامر شوهرش را انجام می دهد. در آخرین بار که مرد به همسرش دستورمی دهد که میوه بهتری را برای مهمانان بیآورد، یکی از نمایندگان می گوید: همین میوه خوب است و بیش از این کنیزتان را اذیت نکنید که مرد جواب داد: این خانم، همسر با وفا و مهربان من است و از ابتدای زندگی مان تمام خواسته های مرا با روئی گشاده انجام می داده و هرگز محبتش را از من دریغ نکرده و در هیچ زمانی مشکلی یا دغدغه فکری از جانب وی برایم به وجود نیاورده است. دیدید که من مرتب به وی امر و نهی می کردم که به شما نمایندگان حاکم نشان دهم که بخشی از ظاهر جوانی که دارم فقط به دلیل همین رفتار مهربانانه و کمک وی به من و فرزندانم در زندگی ، بوده است. علاوه بر همسر با وفایم، فرزندان با محبت و خوبی هم دارم و آنها هم در تمام زندگی یار و یاور من بوده اند و برای انجام هرکاری از مشورت با من کوتاهی نمی کنند، که آن هم از تربیت خوب همسرم نسبت به بچه ها بوده که آنها را چنین با ادب و مهربان بار آورده است. اماّ برادر دومم که او را نیز جوان تر از برادر اولم یافتید، وی نیز دارای همسری بسیار مؤدب و مهربان است و درکلیه مراحل زندگی یار و شریک او بوده است اماّ فرزندانش گاهی وی را اذیت می کنند و همین باعث دغدغه فکری برادرم می گردید. بنابراین دلیل مسن تر بودن ظاهر این برادر شاید همین ناراحتی هائی است که گاهی از جانب بعضی از فرزندانش بروز می کند و اماّ برادر اول و جوانتر ما که شماها حتماً دیده اید و ظاهری پیرتر از دو برادر بزرگترش دارد، فقط بدلیل رفتار همسر و فرزندان بداخلاق او بوده است که پیوسته وی را با اعمال و کردار نا پسند شان به این روز انداخته اند. در واقع می خواهم به شما نمایندگان حاکم بگویم که داشتن همسر و فرزندان نیک نعمتی در زندگی هرخانواده می تواند باشد. نمایندگان از اینکه به این راز پی برده بودند، بسیارخوشحال می شوند و از مرد می خواهند که راز سنبله طلا را نیز برای آنها بگوید. مرد بعد از لحظه ای تأمل چنین می گوید: پدرم حکایت می کرد که در روزگاران قدیم، دو برادر بودند که با کشت گندم امرار معاش می کردند. یکی از این دو برادر متأهل و دیگری مجرد بود و دلیل مجرد بودن برادر دوم هم به خاطر نبودن درآمد کافی ازکشت گندم بوده است.

 درفصل درو، هردو برادرمشغول جمع آوری محصول خود می شوند و با آماده شدن بخش عمده ای از محصول، برای اینکه زودتر به پول برسند، اقدام به تقسیم گندم ها می کنند و اینبار مسئولیت این تقسیم به به برادر بزرگتر، محول می شود و برادرکوچکتر هم برای آوردن غذا از منزل برادر، به روستا می رود. برادر بزرگتر همچنانکه یک پیمانه را برای خود و دیگری را برای برادرش جدا می کرد، اینبار تصمیم می گیرد، به ازائ هر پیمانه ای که برای خود سهم می برد، دو پیمانه برای برادر کوچکترش جدا کند زیرا که او نیاز به پول بیشتری دارد و با داشتن پول بیشتر شاید بتواند با دختری که از مدتها قبل زیر نظرداشته است، ازدواج نماید و تشکیل زندگی بدهد. برادر بزرگتر نیمی از گندم ها را به همین شکل که دو قسمت را به برادر کوچکتر و یک قسمت را به خود اختصاص می داد، تقسیم کرد و در همین موقع برادر کوچکتر با ظرف غذا وارد می شود و چون برادر را خسته می یابد از وی می خواهد که از کار دست بکشد و غذا میل وکمی استراحت کند و تقسیم گندم ها را از این ببعد به عهده وی بگذارد.برادرکوچکتر دور از چشم برادر بزرگترش همچنان که یک پیمانه به خود و یکی را برای برادر بزرگترش جدا می کرد، پیش خود فکر کرد که انصاف نیست، برادر بزرگترش که دارای زن و فرزند است به همان مقدار که من سهم می برم او هم همین مقدار سهم ببرد و بهتر است به ازاء هر پیمانه ای که به خودش سهم می دهد، دو پیمانه برای برادرش جدا می کند و بدین ترتیب باقیمانده گندم ها را بدین ترتیب تقسیم می کند. خداوند بزرگ به پاس این گذشت و فداکاری دو برادر برکیفیت و مقدارمحصول آنها همچنان می افزود و به امر او بخشی از محصول آنها را که تاکنون برداشت نشده بود، به طلا تبدیل می کند و این سنبله طلا یکی از همان سنبله های طلای آن مزرعه بوده که اکنون در دست شماست .

خداوند به پاس اعمال نیکی که بعضی از آدمها از جمله حاکم شما انجام می دهند مورد لطف وی واقع می شوند و یکی از سنبله های آن مزرعه را به پاس همان نیکی های ، توسط پرندگان به آن افراد می رساند. نمایندگان پس از شنیدن داستان از مرد و خانواده اش تشکر می کنند و به سرعت به دیار خود رهسپار می شوند. 

نظرات خوانندگان:
حميد سعيدي:ا سلام
ضمن تشکر از مدير سايت به عرض ميرسانم اقدام شما جالب و قابل تقدير ميباشد .اين داستان واقعيست و قبلا از بزرگان شنيده ام .خيلي خوب ميشه ما از اين داستانها درس عبرت بياموزييم.
با تشکر از آقاي امير سبحاني و مدير وبلاگ

شهاب سبحاني (شبيب) : سلام ضمن تشکرازاقای امیرسبحانی به عرض میرسانم این مطلب راقبلا بارهادرمجامع مختلف ازپدرم شنیده بودم . وباعث حل اختلاف خیلی ها می شد

  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی 1393ساعت 15:38  توسط   | 

حاج سبحان و نجات متهم

(به نقل از حاج صالح و نگارش امیر الجبار الحی سبحان)

آن روز شیخ خزعل قرار بود در جمع خود و مشاورانش چند متهم به اخلال درحکومت و دشنام به وی را حاضر کنند تا برای آنها حکم نهائی صادر کند. یکی از متهمان که انتظار می رفت حکم سنگینی برایش صادر گردد، جوانی بود شجاع و دلاور که در یکی از درگیریهای منطقه شرکت داشته و در مبارزه با عوامل شیخ خزعل اقدام به جنگ پارتیزانی کرده است. او در روزهای اخیر  در نتیجه یک غفلت توسط نیروهای شیخ خزعل دستگیر می شود و در حالیکه دستانش با طناب بسته شده بود توسط سربازان به محل تجمع افراد شیخ خزعل( فیلیه) می آورند تا آخرین حکم شیخ در مورد وی صادر گردد.

حاج سبحان که به اتفاق دیگر بزرگان اسیر خوزستان که هم عنوان مشاور شیخ خزعل را نیز داشته اند درگوشه ای از آن اجتماع حضور داشته و شاهد صدور احکام ریز و درشت شیخ خزعل بودند. حاج سبحان نظری به متهم می اندازد و چون او را جوانی پر هیبت و رعنا می بیند، بشدت نگران حال وی  می شود و با اطلاعات مختصری که از قبل در مورد وی شایع شده بود، احتمال می دهد که ممکن است حکم مرگ در موردش صادر گردد.

 لذا حاج سبحان تصمیم می گیرد که با نمایش سیاست مدارانه خود, شاید بتواند شدت حکم جوان را کاهش بدهد و یا بشکلی او را آزاد کند.

 او برای یک لحظه فکری به نظرش می رسد و بلافاصله آنرا به اجرا می گذارد.

وی بعد از استقرا جوان در محل مورد نظر با عصبانیت شدید به جوان حمله می کند و او را به باد کتک و ناسزا می گیرد و به ظاهر سعی در خفه کردن وی می کند و کلماتش را چنان با فریاد ادا می کند که شیخ خزعل را هم  متوجه خود کند. او خطاب به جوان فریاد می زند : ای ملعون, قبل از اینکه عالیجناب(شیخ خزعل) حکم تو را صادر کند، من ترا خفه خواهم کرد.

سربازان با مشاهده حمله حاج سبحان به آن جوان، بطرف وی می روند و او را از دست حاجی رها می سازند و وی(حاج سبحان) را که بشدت عصبانی بوده و چهره ای بر افروخته داشت، به گوشه دیگر محل تجمع هدایت می کنند.

شیخ خزعل که ناظر ماجرا بود و تاکنون عصبانیت حاج سبحان را  اینچنین ندیده بود، بسیار متعجب می شود و از اینکه برای اولین، حاج سبحان او را عالیجناب خطاب می کند بر تعجبش می افزاید زیرا که حاج سبحان هرگز در دوران اسارتش از چنین واژه هائی در موردش استفاده نمی کرد و پیوسته با کلمات نیش دارش او را حقیر و کوچک می شمرد و در اشعارش نیز وی را هجو می کرد. شیخ خزعل که همچنان مبهوت حرکت حاج سبحان شده بود بطرفش می رود و خطاب به او می گوید: ای حاج سبحان, من این جوان خاطی را بتو می سپارم تا هر حکمی را که لازم می دانید در موردش بعمل آورید. حاج سبحان درجواب میگوید: ای شیخ من، حتماً این فرد خاطی را به سزای اعمالش می رسانم تا دیگران جرأت اخلال در حکومت شما را پیدا نکنند.

شیخ خزعل به تصور اینکه حاج سبحان جداً حامی وی گردیده است، بسیار شادمان می شود و امر می کند که متهم را به حاج سبحان بسپارند تا وی هر حکمی که لازم می بیند در متهم اجرا نماید. حاج سبحان، جوان را با همان دستان بسته اش در قایقی که کنار رودخانه  متوقف بود، سوار و او را از محل دور میکند و به طرف دیگر رودخانه می برد و در فاصله ای دورتر، جوان را  در میان انبوه درختان خرما آزاد می کند.

جوان که تاکنون فکر می کرد حاج سبحان عنقریب وی را خفه خواهد کرد،  وقتیکه می بیند توسط وی آزاد شده بسیار متعب می شود و بدرستی می فهمد که حاج سبحان با این درایت و سیاست ناب خود سبب نجات وی از مرگ شده است.

 در سالهای بعد، آن جوان که اکنون چند سالی به عمرش اضافه شده، چون می فهمد که حاج سبحان توسط شیخ خزعل مسموم و به قتل رسیده است، به طایفه وی برای عرض تسلیت مراجعه می کند و این داستان را برای فرزندان و اقوامش تعریف می کند. حاج سبحان شاید این ماجرا را برای کسی تعریف نکرده باشد زیرا که احتمال می داد، موضوع به گوش شیخ خزعل برسد اما همراهانش بویژه برادر زاده و بزرگان دیگر همراه وی می دانستند که هر حرکت او (حاج سبحان) سیاستی عمیق بدنبال داشته است و بهمین دلیل هرگز از حرکت وی در دشنام به آن جوان و احیاناً خفه کردن او (به ظاهر) هرگز تعجب نکردند.

نظرات خوانندگان :

عليرضا بيت مشعل :داستان قشنگي است لطفا در سايت خود از داستانهاي قديمي باز هم منتشر کنيد. ظاهرا بيت حاج سبهان سايت ديگري دارند اما اين سايت پربارتر است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه نهم دی 1393ساعت 19:54  توسط   | 
چندسالیست گروهی در خاندان بیت حی سبهان صندوقی ایجاد کرده اند و نزدیک به نیمی از بیت حاج سبهان در این صندوق عضو شدند . حال اگر بخواهیم به ماهیت این صندوق پی ببریم متوجه خواهیم شد که این صندوق فقط برای کمک به پرداخت دیه میباشد. 

 

دو سوال برای مخاطبین در نظر گرفته میشود : 

1- آیا اعضاء صندوق با وجود پشتوانه مالی قوی چگونه با درگیری و دعاوی روبرو خواهند شد ؟ 

2-آیا آمار فرهیختگان و بیکاران مشخص است ؟ ممکن است این پشتوانه مالی بتواند مشکل اشتغال تعدادی افراد را حل نماید ؟ 

 در سوال اول منظور از این است که عضو صندوق با علم از اینکه صندوقی او را حمایت میکند مشکلات خود را از طریق سیاست حل خواهد کرد یا از طریق درگیری؟ 

نظرات خوانندگان :

امير سعيدي:به نظر بنده صندوق باید در امور حل مشکلات اشتغال استفاده شود !نه در امور ضرب و جرح و قتل

 

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 22:33  توسط   | 

نظرات خوانندگان :

امير سبهاني : مردی از نسل بزرگان با احساسی عمیق و علاقه ای وصف ناشدنی به خانواده و مردم، هنرمندی در بیان اخلاق و معرفت و آموزنده ای در فنون ادب و سخنوری بود. او آمیزه ای از فهم و شعور اجتماعی و معلمی مهربان بود که عمر گرانبهایش را برای پیشرفت فرزندان و برادران کوچکش در طبق اخلاص گذاشت و شجاعانه زندگانی بخشید آنچنان که امروز دوستدارانش با غرور نام بزرگش را ارج می نهند.
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دیگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

مدير وبلاگ : با تشکر از ارسال نظر

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت 19:51  توسط   | 

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت 19:43  توسط   | 

لينک زير کليپ صوتي از شاعر اهل بيت عبدالنبي و فرزندش امين .

بر روي لينک زير کليک نماييد:

http://www.uploadco.ir/uploads/mhmj9l4at80fxe1n2o3.mp3

  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 16:55  توسط   | 

 موضوعی که انتخاب شده بر اثر فشاراقتصادی که بر خانواده ها وارد شده میباشد . حتما شما جزء کسانی بوده اید که پای سفره های متنوع نشسته اید و تا حدی این سفره در ذهن شما خاطره خوشی جای گذاشته .اما باز هم جایی برای سخن گفتن میماند آیا گرسنه ایی در اطرافمان وجود دارد که تا کنون غذای به این خوبی نخورده آیا بیماری وجود دارد که بر اثر بی پولی درد فراوانی تحمل میکند ؟ 

 

 

حال بیاییم کمی به عادات و رسومات در مراسمات فاتحه خوانی نگاهی بیاندازیم : 

بطور میانگین در هر فاتحه خوانی مبلغی در حدود هشت الی پانزده میلیون تومان صرف غذا میشود که با احتساب هزینه های اضافه رقمی بدست میآید که درد بازماندگان متوفی را روچندان میکند . 

مواردی در ذهن پیش می آید که میتوان این ارقام را پایین بیاوریم: 

1-عدم میل کردن غذا بومیان در مراسم فاتحه خوانی 

2-کمک بیشتر از حد تعیین شده 

3-اکتفا به غذای ارزان 

4-دعوت کردن مهمانان غیربومی توسط بومیان 

مطالب ارائه شده فقط در حد پیشنهاد میباشد لطفا نظرات خود را در این مورد ارسال نمایید .

نظرات خوانندگان :

امير سبحاني : از اینکه اقوام و آشنایان دور هم جمع شده و با صاحب عزا همدردی میکنند، سنت بسیار پسنديده ای است اما همینکه صاحبان عزا برای تهیه سیورسات مراسم باید هم دچار صرف هزینه هنگفت و هم زحمت پذیرائی های متوالی شوند، اصلاً نمی پسندم مخصوصاً که گاهی در این دو مورد راه افراط را هم در پیش می گیرند. بنابراین ضمن پوزش از کلیه عزیزان و بزرگان پیشنهاد می نماید: زمان پذیرائی را کوتاه کرده و به یک وعده غذا (شام یا ناهار) آنهم فقط برای افراد مهمان که از نقاط دور حضور پیدا کرده اند در نظر گرفته شود و برای بقیه روزها پزیرائی فقط با تهیه چای و خرما انجام شود.

 مرتضي اليوسف سبهاني :با سلام و احترام
این گونه که پیش میرویم و با توجه به مسائلی که دور و بر ما می گذرد، و نظر به رفتار بعضی از آشنا نماها، با صحبت های استاد عزیز، مهندس امیر سبهانی موافقم.
و این جمله معروف « زیاده جسارت است » از امیرکبیر، مصداق این روزها و حال و هوای اطرافمان می باشد.

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 21:17  توسط   | 
 

ایشان دبیر بازنشسته آموزش و پرورش میباشند و سابقه زیادی در تدریس داشته اند و موضوع تفاوت نام سبهان و یا سبحان را از ایشان سوال کردیم و نظرش بدین صورت است :

 

سبحان به معنای پاک و منزه و یکی از صفات خداوند متعال میباشد اما سبهان بمعنی همت عالی و  سعت صدر میباشد و این کلمه صحیح و نظر ایشان سبهان درست است .

  نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 14:27  توسط   | 

 

 

 

مهندس نسیم سبهانی فرزند شیخ جبار الحی سبهان جز اولین اشخاصی بود که دارای مدرک معتبر مهندسی بوده ایشان در حال حاضر بازنشسته شرکت نفت و دارای تخصص در رشته مهندسی نفت  و در تهران و کرج سکونت دارد .

فرزندان وی دارای مدارک مهندسی و دکترا میباشند ‌‌دختر ایشان دکتر سارا سبهانی متخصص جراحی فک و صورت و عمل زیبایی میباشد .

  نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 13:33  توسط   | 

المرحوم شیخ صالح ابو مهدی توفه قبل سنه و هو کان وارٍث اشعار جده حی سبهان و فی ایام حیاه کان من قول حی سبهان و من باقی شیوخ بنی طرف یحکی باشعارهم و اما هو کان شاعر و مخلص لااهل البیت

  نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 13:16  توسط   | 
 

 

با سلام خدمت ببینندگان گرانقدر . این سوالی است که در ذهن اکثریت برادران مانده است و کم و بیش در نظرات این وبلاگ ثبت و گاها نمایش داده میشوند ،لزوم

دانستن این مسئله پی بردن به اختلافات درونی و برونی میباشد اما همانطور که مطلع هستیدنخست انسان باید درون خویش را بسازد و سپس به فکر اصلاح دیگران باشد .

تا آنجایی که بنده در اطلاع هستم جایگاه بیت حاج سبهان به لطف بزرگان هنوز باقیست لیکن برای ابقای این جایگاه نیاز به پژوهش و کشف مسائل مخرب میباشد از برادران فامیل 

تقاضا میشود برای بکار گیری این مسائل نظراتی را به ثبت برسانند .

عارف سبهانی 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 1:11  توسط   | 
از كليه عزيزان تقاضا ميشود چنانكه آثار فرهنگي ، هنري ، ادبي دارند جهت نمايش در سايت به مدير وبلاگ ارسال نمايند. بديهي است آثار دريافت شده با نام شخص ايجاد اثر در معرض عموم به نمايش گذاشته ميشود . آثار ارسالي در قالب داستان ،نقل قول ،عكس ، نقاشي ، شعر فارسي يا عربي و غيره باشد.
  نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 13:44  توسط   | 
 
 
                                                       
حاج سبحان شناسنامه مکتوب نداشته که معلوم کند نام ایشان بصورت سبحان یا سبهان بوده است اما به تحقیق پدران ما همیشه از نامهای معنا داری چون نام سبحان که یکی از صفات خداوندی است استفاده می نموده اند. بنابراین نام خانوادگی سبهانی که بعد ها در شناسنامه فرزندان ایشان ثبت گردیده  عمدتا توسط ماموران کم سواد ثبت احوال آن زمان انجام  و اسامی بصورت  سلیقه ای  نگارش میشده است. پدران بزرگوار ما نیز بدلیل همان کم سوادی رایج آن زمان پیگیر درستی نگارش نام و نام خانوادگی نبوده اند و لذا نام خانوادگی بهمین شکل امروزی باقی مانده است. بهمین دلیل توصیه می شود نام خانوادگی خود را از سبهانی به سبحانی تغییر دهید و بدرستی  نام پدر بزرگ ما  حاج سبحان بوده است.
  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 16:21  توسط   | 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 16:6  توسط   | 
مهندس امیر سبهانی استاد دانشگاه و محقق در علوم کشاورزی میباشد ایشان اولین شخصی بود که شجره نامه بیت حاج سبهان را تکمیل و در اختیار خواهرزاده هایش یوسف و حسن گذاشت .در کل اطلاعات ایشان در حد بالایی میباشد و  نظر ایشان در مورد عکس حاج سبهان به شرح زیر میباشد.

عارف عزیز سلام
سایت مربوط به خاندان حاج سبهان را مطالعه کردم و از زحمات شما جوانهای این خاندان ممنونم و اما در خصوص درستی عکس مربوط به آن بزرگوار به اطلاع میرساند: انتقال صفات ظاهری و روحی ایشان بر اساس علم ژنتیک بی شک در ظاهر و باطن نوه ونوادگان آن مرحوم بشکلی کم و زیاد موجود است اما بقین نمی توان گفت در کدام بیشتر ودر کدام کمتر است همچنانکه این مقایسه را در خانواده خودتان نسبت به پدر ارجمندتان ملاحظه کرده اید.اما برای رسیدن به این واقعیت که حاج سبحان از نظر ظاهری به کدام فرزندان خود شبیه بوده است توجه شما را به این روایت جلب می کنم: بر اساس شنیده های گذشتگان و نقل قولهای موجود ، شیخ جبار و خواهر بزرگوارشان (باشه، مادر مرحومان شریف و کریم) شبیه ترین فرزندان به حاج سبحان بوده اند. ضمن اینکه بد نیست این روایت را نیز از قول شیخ جبار بدانید: ایشان کودک بوده اند که پدرشان را عوامل خزعل با نیرنگ به اسارت می برند و سالها تا هنگام مرگ در حبس خزعل بوده است اما ایشان در 14 سالگی برای دیدن پدرشان به محل اسارت می رود و پدر او را از روی شباهتی که به خود دارد، می شناسد. بنابراین فکر می کنید این عکس می تواند حاج سبحان باشد؟ من این احساس را ندارم.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 21:9  توسط   | 
قابل توجه برادران گرامی میرساند این وبلاگ در حال توسعه به وبسایت میباشد و بانک اطلاعاتی در آن با عنوان شجره نامه اضافه خواهد شد.

امکانات بانک اطلاعاتی شامل اطلاعات کلیه نفرات خاندان بیت حی سبهان از قبیل نام .تحصیلات.شغل و در صورت تمایل تصویر  میباشد

این امکانات با همکاری شما قابل ارائه خواهد شد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 23:44  توسط   | 

دکتر  فیصل سعیدی عضو کانون وکلای خوزستان

 

سخنانی  از مهندس امیر سبحانی (فرزند شیخ جبار) 

آینده ما آن چیزی نیست که باید آنرا به ارث ببریم بلکه آن چیزی است که ما باید آنرا بسازیم. خوشحالم که بسیاری از خاندان بزرگ بیت سعید(حاج سبحان،زایر علی،شرحان) و دیگر شاخه های وابسته دارای بزرگانی این چنین در علم و معرفت گردیده و منشا خدمات علمی و معرفتی در جامعه داخل و خارج شده اند.

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
مطمناً روح بزرگ پدران ما اکنون از داشتن این همه بالندگی در فرزندان خود شاد است .
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
به یقین اگاهم که فرزندان آن بزرگواران که هم اکنون در کسوت محقق،پزشک،وکیل،جامعه شناس،نویسنده و شاعر و...می باشند همچنان بر خود می بالند که ریشه در ذات آن عزیزان دارند.
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسه موی تو بود
من نیز به وجود همه عزیزانی که با تلاش و پشتکار به مدارج عالیه رسیده و مصدر خدماتی در جوامع بشری گردیده اند افتخار می کنم.
بر سر آنم که گر ز دستم بر آید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

 

  نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 0:37  توسط   | 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 19:51  توسط   | 
بر روی لینک زیر کلیک کنید

http://search.4shared.com/q/1/%D8%B4%DB%8C%D8%AE%20%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D8%A8%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8?view=ls

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 20:27  توسط   | 

زیاد مهم نیست بهش فکر نکن که این عکس متعلق به حاج سبهان هست یانه مهم سیرت است نه صورت

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 1:8  توسط   | 
حاج محمدسبهانی
سلام دست شما دردنکنه برادر گرامی .بیت حاج سبهان شخصیتهای بی نظیری دارند مثل شعرا نویسندگان سخنران وشخصیتهای علمی .

 

جوابیه

با سلام خدمت برادر گرامی و گرانقدر حاج محمد سبهانی

به استحضار میرساند وبلاگ برای عموم خاندان حاج سبهان طراحی شده است هدف سایت جمع آوری اطلاعات است .این وبلاگ برای همیشه باز است و قرار نیست با این مطالب بسته بماند.

در صورتی که شما شخصیتهایی را برای معرفی در سایت مدنظر دارید ارسال فرمائید .

نظر شما برای ما قابل احترام است.عارف سبهانی

  نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 18:58  توسط   | 
 

***احفاد حاتم حی سبهان
1- سدخان حاتم حی سبهان
2- الحاج عباس حاتم حی سبهان

**اولاد سدخان حاتم حی سبهان
1- الحاج یعقوب سدخان حاتم
2- الحاج مالک سدخان حاتم
**اولاد الحاج عباس حاتم حی سبهان
1- داوود عباس حاتم
2- احمد عباس حاتم
**اولاد الحاج یعقوب سدخان حاتم
1- یوسف یعقوب سدخان
2- عبدالامیر یعقوب سدخان ( عامر )
3- عزیز یعقوب سدخان
4- جلیل یعقوب سدخان
5- کاظم یعقوب سدخان
6- مهدی یعقوب سدخان
7- طالب یعقوب سدخان
8- فاضل یعقوب سدخان
9- فواد یعقوب سدخان
**اولاد الحاج مالک سدخان حاتم
1- مرتضی مالک سدخان
2- ابراهیم مالک سدخان ( هانی )
**اولاد داوود عباس حاتم
1- رضا داوود عباس
2- ادیب داوود عباس ( ریاض )
3- مرتضی داوود عباس
4- مجتبی داوود عباس
5- هادی داوود عباس
**اولاد احمد عباس حاتم
1- سعید احمد عباس
2- امید احمد عباس
3- محمد احمد عباس
4- محمود احمد عباس
*اولاد یوسف یعقوب سدخان
1- امین یوسف یعقوب
3- صادق یوسف یعقوب
*اولاد عبدالامیر یعقوب سدخان ( عامر )
1- حسن عبدالامیر یعقوب
2- حسین عبدالامیر یعقوب
3- محسن عبدالامیر یعقوب
4- احسان عبدالامیر یعقوب
5- سجاد عبدالامیر یعقوب
*اولاد عزیز یعقوب سدخان
1- اسماعیل عزیز یعقوب
2- رسول عزیز یعقوب
*اولاد جلیل یعقوب سدخان
1- محمد جلیل یعقوب
*اولاد کاظم یعقوب سدخان
1- علیرضا کاظم یعقوب
*اسماء الذی لم یذکر اولادهم لم یکن لهم اولاد ذکور حالیا*
21/11/ 1391 ه . ش
28/3/1434 ه. ق
9/2/2013 میلادی

توضیح مدیر وبلاگ عارف سبهانی:

پسر عموی گرامی از اینکه به سایت سرزدید و مطلب ارسال کردید متشکرم

همانطور که قبلا گفته شد این وبلاگ موقت است و قرار بر این است بعد از جمع آوری اطلاعات مناسب آنرا به سایت تبدیل و شجرنامه در آن گذاشته میشود

نظرات خوانندگان :

مهندس امیر سبحانی :سلام مهدی عزیز، شاید بنده تاکنون شما را ندیده  و یا اگر هم دیده باشم شما را به اسم نشناخته ام که این هم ازبد روزگار است و اما بعد: جنابعالی از روی علاقه فطری خود به اقوام و بستکان اقدام به به ذکر اسامی آن عزیزان کرده اید که جای بسی امتنان است که این بندهِ دور افتاده از اقوام، بتوانم پی به شناسائی آن بزرگواران بنمایم ولی آیا شایسته نبود که نامی هم از دختر عمو ها ذکر می کردید که هر یک در ذات خود الگوئی از حاج سبحان می باشند؟ تاکی باید ما خاندان سبحانی که تا حدودی در علم و معرفت و بزرگواری زبانزد خاص و عام هستیم باید اینچنینی خواهران و مادران خود را در بوته فراموشی بسپاریم و حتی یادی هم از آنها نکنیم بی خبر از اینکه همین ها بوده اند که در دامان خود بزرگانی از جنس انسان پرورش داده اند که امروز شما و من به آنها می بالیم و در هر بار نامیدنشان سینه سپر می کنیم و با با غرور می گوئیم این ها هم از بستگان ما هستند.بیائید از همکنون از مادر و خواهر حاج سبحان شروع کنیم که مادر او نجمه بنت ابوالهیل از طایفه معروف امیریه و خواهر شجاعش مکیه بوده اند. آیا تو مهدی عزیز می توانی نام خواهران بزرگ حاتم را برای من ذکر کنی؟ متشکرم

 

 

  نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 18:38  توسط   | 
هذا البیت من الاخ العزیز حسن الموله الشرهانی بحق یوسف الحاج یعقوب العباس سبهانی

فکری امنل شعر یاخوی عطل

نحل جسمی او مالی حیل عطل

مثل عود الکبر ظلیت عطل

عشت و الطل ابد ماطل علیه

و اما الجواب من الاخ یوسف الحاج یعقوب العباس سبهانی

مظن فکرک بل شعر یا خوی عطل

اوعسه الواشی سکن بیدای عطل

تظل شامخ یبن شرهان عطل

وریدنک ذخر للموزمیه

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 3:39  توسط   | 

 

شجرتی های ذبته و لامیل

او سفن ما تخبط ابحری ولامیل

انه المتعوب من دهری ولامیل

                 اعرفه نوبه الی نوبه علیه (یوسف الیعقوب العباس سبهانی)

هذه البیت بحق اجدادنا و معرفتهم من ذالک السنین الی هذه الیوم

اهلنه احیود بلمعروف شاخت

اصاله اوثبتو لنصاب شاخت

العدهم راعی او میراب شاخت

                   صبح سجان اهو یحکم علیه  ( یوسف الیعقوب العباس سبهانی)

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 1:12  توسط   | 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 16:47  توسط   | 
علیرضا حمیداوی


محروسه ارض اهلی، بلشجعان محمیه*

تحیه من عمامی احمید الی اسباع الخفاجیه*

اخص اهل الکرم والخیر بنی طرف الافاعیه*

(ابیوم الشــــد زامط بیـــها)

فأجاب احمد طرفی
کفو یَهــل الشّیم والجود واهل المرجله حیاک*

شبل خیبر نسل ماید کل احــــمید تتنخاک*

بسم علیه وزلم ســـبهان کل الگوم عد عیناک*

(بس تأمــــــر واحد تلگانه)

نشکر من شعراء .اخوانه الاکرام(عارف سبهانی)

  نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 16:34  توسط   | 

 

آیا این عکس حاج سبهان است؟

 

هیچ مرجعی این تصویر را تائید نمی نماید.قبول یا عدم قبول این تصویر به عهده بیننده است.

لطفا نظر خود را اعلام فرمائید تا در صورت رای بالا این عکس به نام حاج سبهان ثبت شود

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 1:13  توسط   | 

لطفا مطالب یا نظرات خود را به آدرس aref519@yahoo.com ارسال نمائید.همچنین میتوانید شجره یا عکس از اجداد یا پدران خود را جهت تکمیل وبلاگ برایمان ارسال کنید.

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 1:3  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM